پارت سی و یک :

-تو هم هیچ‌وقت نپرسیدی! من فرصت نکردم، تو دلت نخواست! فرقمون این بود باران... وگرنه همون موقع هم بهت می‌گفتم، اگر ریشه من خانواده و پدرمه، ثمره‌ام همون نمیشه چون درخت نیستم. آدمم... قدرت تعقل و تغییر دارم. حتی ممکنه باعث رسواییش بشم... واسه همینه که میگم، منو بشناس و از فکر بابام بیا بیرون! ببین می‌تونی با من زندگی کنی یا نه! بابام حتی اگر هر روز توی زندگی؛ من و تو رو ببینه، بازم تهش منم که ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!