پارت سی :

باران چندثانیه به او خیره ماند و به ویپ کشیدنش چشم دوخت! بعد در سکوت، سرویس چایی را سمت خودش کشید و دو فنجان رنگی را پر کرد. صدای پر شدن فنجان دوم توی گوشش بیشتر طنین انداخت و آرام گفت:
-اگر نشه چی؟
-می‌شه!
نگاه باران با تردید بالا چرخید و هاتف خیره به چشم‌هایش گفت:
-اگر خودت بخوای و ببینی من ارزشش رو دارم، چرا نشه؟
باران چندبار لب باز کرد، چیزی بگوید اما نمی‌شد! هاتف، فنجان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!