پارت بیست و نهم :

با صدای پیام تلفنش، تکانی خورد و نگاهش سمت گوشی چرخید. آیناز بود که گفته بود با بهزاد برای دور زدن می‌رود و اگر می‌خواهد همراهشان باشد. تایپ کرد که آماده می‌شود اما چندلحظه مکث کرد و دوباره نوشت که خسته است و استراحت می‌کند. رمق حاضر شدن نداشت و ترجیح هم داد که آن‌ها کمی با هم در شهر بچرخند. آیناز اصرار نکرد و همین هم متعجبش کرد ولی فقط قوسی به لب‌هایش داد و دوباره تبلت را برداشت اما یک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!