پارت بیست و ششم :

هاتف میان حرف جمال رفت و با احترام گفت:
-محبت و مهمان‌نوازی شما که ثابت شده است! فقط اومدیم یه روزه بچرخیم و بریم. دفعه بعد که اومدیم، قبلش به شما خبر میدم!
جمال دست روی پلکش گذاشت و هاتف به نگاهی به بهزاد، کامل سمت جمال چرخید. پا روی پا انداخت و با سرانگشتانش لب میز قدیمی و چوبی او ضرب گرفت:
-من با جزییات بهت میگم چی می‌خوام جمال آقا. کلیتش اینه که از این به بعد تو با من طرفی نه حاج

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!