پارت چهارده :

-اون‌وقت توی این سلیقه منو نوشته؟
-توی این که کسی ننوشته! خودت نوشتی! آدما خودشون اطلاعات در اختیار بقیه می‌ذارن!
چشم‌های باران گرد شد. هاتف دوباره خنده‌اش گرفت. گوشی‌اش را باز کرد و صفحه اینستاگرام باز او را مقابلش گرفت. یکی از استوری‌هایی که توی هایلایت کافه‌گردی بود، باز کرد و مقابل چشم او گرفت. عکس یک قهوه و دست باران بود با یک متن رویش:
«اصیل و تلخ... حتی اگر شکلات و شیر قا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هیفا

    0

    ای جان قبول کرد😍

    ۱ هفته پیش
  • الناز محمدی | نویسنده رمان

    😍♥️

    ۱ هفته پیش
کپی شد!