پارت چهارده :

-اون‌وقت توی این سلیقه منو نوشته؟
-توی این که کسی ننوشته! خودت نوشتی! آدما خودشون اطلاعات در اختیار بقیه می‌ذارن!
چشم‌های باران گرد شد. هاتف دوباره خنده‌اش گرفت. گوشی‌اش را باز کرد و صفحه اینستاگرام باز او را مقابلش گرفت. یکی از استوری‌هایی که توی هایلایت کافه‌گردی بود، باز کرد و مقابل چشم او گرفت. عکس یک قهوه و دست باران بود با یک متن رویش:
«اصیل و تلخ... حتی اگر شکلات و شیر قا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هیفا

    0

    ای جان قبول کرد😍

    ۳ ماه پیش
  • الناز محمدی | نویسنده رمان

    😍♥️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️