پارت سیزده :

نگاه آیناز توی ساختمان چرخید و گفت:
-خیلی راحت می‌تونم از سه تا اتاق استفاده کنم! البته که با واحد تک‌اتاق هم کار من حل میشه ولی...
هاتف یکی از قهوه‌های توی دستش را به آیناز تعارف کرد و گفت:
-ولی وقتی می‌خوای کارو شروع کنی، مطب جای مشخصی باشه، بعدا بیمار با جابه‌جایی گمت نمی‌کنه! حالا می‌تونید از همکاراتون هم دعوت کنید که با هم و توی تخصص دیگه‌ای همکاری کنید. درسته بهزاد؟
ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • صدف

    2

    خیلی جالب بود .منتظره پارت بعدیم

    ۳ ماه پیش
  • الناز محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم از مهر و همراهی شما❤️

    ۳ ماه پیش
  • هیفا

    2

    خیلی رمان قشنگیه خیلی خوشم اومد ازش بیصبرانه منتظرپارت بعدیم کاشکی پارتای رایگان هفته ای دو روز باشه

    ۳ ماه پیش
  • الناز محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم از مهر شما عزیزم❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️