خواب باران به قلم الناز محمدی
پارت سیزده :
نگاه آیناز توی ساختمان چرخید و گفت:
-خیلی راحت میتونم از سه تا اتاق استفاده کنم! البته که با واحد تکاتاق هم کار من حل میشه ولی...
هاتف یکی از قهوههای توی دستش را به آیناز تعارف کرد و گفت:
-ولی وقتی میخوای کارو شروع کنی، مطب جای مشخصی باشه، بعدا بیمار با جابهجایی گمت نمیکنه! حالا میتونید از همکاراتون هم دعوت کنید که با هم و توی تخصص دیگهای همکاری کنید. درسته بهزاد؟
ب
لطفا صبر کنید...
