خواب باران به قلم الناز محمدی
پارت هشتم :
باران ساکت ماند و بیحرف، به مسیر خیره شد. سعی کرد صداهای توی سرش را خفه کند تا بتواند با حالی بهتر کنار او یک نوشیدنی بخورد و بعدش... مطمئن بود همه چیز تمام خواهد شد.
***
هاتف کیوارکد را روشن کرد و صفحه گوشی را سمت باران چرخاند. دخترک آر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
