خواب باران به قلم الناز محمدی
پارت پنجم :
-چته باران؟ چرا اینقدر مضطربی؟
سرش به دو طرف تاب خورد و بهزاد کمی بیشتر سمتش خم شد و اینبار دو دستش را محافظ دستان سرد او کرد:
-مشکلی پیش اومده؟ این حال بدت طبیعی نیست قربونت برم!
اشک از زیر پلک باران چکید و لبهایش لرزید:
-ت ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
