کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت پنجاه و چهارم :
***
با گامهای بیقرار راهرو را متر کرد تا اینکه پرستاری از اتاق دلنواز بیرون آمد.
با عجله به سمتش رفت و گفت: وضعیتش چطوره خانم؟
پرستار همانطور که به سمت ایستگاه پرستاران میرفت، نگاهی از بالای عینکش به او انداخت و پرسید: شما همراهشی؟
- بله.
پرستار پشت ایستگاه ایستاد. خودکاری برداشت و چیزی روی چارتی نوشت.
در همان حین پرسید: نسبتی باهاش دارین؟
سهیل دستهایش را ل
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
رضوانه
0میشه عکس شخصیت هارو بذارید ممنون میشم
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
روی کاور هستن و هرازگاهی هم استوری میکنم ولی چشم 🤍
۲ ماه پیشسعادت
0وای خدا وکیلی چه شیر تو شیری شده عالی و لذت بخش 🌸🌸
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
قربانت🤍🌸
۲ ماه پیشنشمین
2اص نمیدونم چی میشه فعلا ک همه چی پیچیده ب هم امیدوارم هیچ کدام اذیت نشن سهیل و نیلی هم ب آرامش برسم عالی بود عزیز
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
فقط باید منتظر موند مرسی عزیزم🤍
۲ ماه پیشافسون
0الهی دختر دمت گرم چقدر قشنگ حس دو گانه هردو شون سهیل و نیلی و دلنواز و با رخ کشیدی قراره چه اشی واسشون بپزی قربونت🤣🤔
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
مرسی عزیزم🤍 فعلا که همه چیز پیچیده به هم، خودتون چی فکر میکنید؟ 😂🤭
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زری
0چرا اینجوری شد🥺🥺😖😖