پارت صد و چهل و پنجم :

کوهیار مکثی از سر فکر کردن کرد و بعد در تایید حرفش گفت:
-باشه حرفی نیست، پس ممنون میشم لطف کنید با ما تا اون دفتر بیاید، جواب سوالمون رو که بگیریم رفع زحمت می‌کنیم.
سهراب رو به کوهیار سر موافقی تکان داد.
-به روی چشم... فقط باس با موتور بریم، مسیرش تا یه جایی باریک و خاکیه به درد ماشین شما نمخوره!
دیگر بدتر از آن امکان نداشت! کوهیار مردد به من نگاه کرد، از ظواهر امر پیدا بود که حر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!