پارت صد و چهل و چهارم :

پیرمرد نگاهش رفت و آمد روی ما کرد و بلاخره دلش را راضی کرد تا بگوید:
-نگا جوون هنوزم مگم ما الان اینجا فرهمند نامی نداریم ولی خا قبلا چرا یعنی چیزی حدود پنجاه سال پیش!
نگاهم با این حرف مات به سمت کوهیار کشیده شد. اخم‌های او هم از حرف خان گره خورده بود. اطلاعات پنجاه سال پیش حتی اگر به فرهمند هم مربوط میشد، به کار ما نمی‌آمد!
-پنجاه سال؟
سوال مردد کوهیار را خان با تکان سر تایید ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!