پارت صد و چهل و ششم :

-خانم؟
نگاهم از فواره‌ی میان حوض جدا شد و به کنار دستم رسید. جایی که صحرا با قامت ترکه‌ای و کشیده‌اش ایستاده بود و با نگاهی که از کنجکاوی‌اش چیزی کم نشده بود، منتظر نگاهم می‌کرد. چشمان عسلی دخترک مثل دو گوی درخشان میان صورت گندمگونش خودنمایی می‌کرد.
لبخند ناخواسته‌ای روی صورتم آمد. شادابی و سرزندگی از هر حرکتش می‌بارید.
-اسمم رهاس، می‌تونی به اسم صدام کنی.
لب‌های باری

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!