کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و چهل و سوم :
نگاه پیرمرد معنادار به سمت همسرش رفت اما مخالفتی نکرد و آرام سر تکان داد. خانم سادات و نوهاش که رفتند، نگاه کوهیار روی پسر کوچک خان مکث کرد. هنوز هم برای بازگو کردن اصل ماجرا پیش آدمهایی که نمیشناختیم، مردد بود. مخصوصا که برخلاف مهماننوازی عیانشان، در مورد حرف زدن از همشهریهایشان جبههای علنی داشتند!
تکسرفهی خان نگاه کوهیار را به سمت خودش کشید.
-راحت باش جوون... سهراب ا
لطفا صبر کنید...
