پارت چهل و چهارم :

***
با حس حرکت دستی لای موهایش، آرام لای چشمانش را باز کرد و همان دم روشنایی مهتابیِ بالای سرش بود که روی چشمانش تیغ کشید.به سرعت چشم بست و پس از چند ثانیه تعلل، دوباره لای چشمانش را باز کرد. قدری تار می‌دید و این پس از بیهوشی طبیعی بود ولی چون هنوز نمی‌دانست چه شده، گیجِ تاریِ دیدش بود و صد البته نوازشی که موهایش را هدف گرفته بود.سر به سمت اویی که بالای سرش ایستاده بود چرخاند و با اینکه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    تازه داشت خوشی رو حس میکردا 🥲 پارت های غمگینیه ، قلمت محشره پارت عالی بود🥰این پارت طوری نوشته شده که آدم میتونه فضای رمان رو به راحتی تصور کنه 🥺

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره بچم تازه خوشحال شده بود که اینطوری شد🫠مرسی عزیزم ذوق کردم با حرفات🥺

    ۳ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه وغم انگیز. چقد غصه خوردم برای بیتا واقعا سخته براش

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بگردم براش بچم داره اذیت میشه خیلی🥲ممنون عزیزم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️