عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و پنجاه و هفتم :
دانیال عقب کشید:تا بیای بیرون من حاضر شم؟
افسون دست به موهای بلند او کشید:موهات نم داره!دوش گرفتی؟
دانیال مجله را کناری انداخت:خستگیمو در می بره همیشه!
افسون موهای او را نوازش کرد:راستش رو بگو! چقدر منتظرم بودی؟چقدر تو فکرم بودی؟
دانیال دست او را بوسید:اصلا تو فکرت نبودم! پاشو برو دوش بگیر...پاشو!
افسون از جا که بلند شد،دانیال یادش افتاد که توی حمام چوب لباسی نگذاشته تا ل

لطفا صبر کنید...

شیوا
1اوه اوه افسون زیادی داره نزدیک میشه خطرناکک شدد