عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و پنجاه و هشتم :
باید از وجود جنس مخالفش لذت ببرد.باید دست و پا بزند تا شنا کردن را یاد بگیرد که این شنا کردن همان چیزیست که خدا در وجودش نهاده و غریزه ایست که خدا به او هدیه کرده تا از کل زندگی لذت ببرد.
شومینه با شعله ی زرد و ابی توی کافه می سوخت و بیرون، از پشت شیشه ی در چوبی،آسمان گرفته ی پاریس معلوم بود.
موسیو املتهایشان را با چند تکه نان تست اورد سر میز.افسون شروع به خوردن کرد. به عمرش املتی به ان
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

شیوا
1چقد رمانتیکی قشنگهه بالاخره رفت پیشش خیلی قلبم آکلیله مهشاد جون زودتر پارت بزاار من این دو تا رو خیلی دوست میدارمم🥰🥰 تا حالا با این موضوع نخونده بودم خیلی خاص و جذاب می نویسی ب قول بچه ها اصن یه وضعی