پارت صد و پنجاه و هشتم :

باید از وجود جنس مخالفش لذت ببرد.باید دست و پا بزند تا شنا کردن را یاد بگیرد که این شنا کردن همان چیزیست که خدا در وجودش نهاده و غریزه ایست که خدا به او هدیه کرده تا از کل زندگی لذت ببرد.
شومینه با شعله ی زرد و ابی توی کافه می سوخت و بیرون، از پشت شیشه ی در چوبی،آسمان گرفته ی پاریس معلوم بود.
موسیو املتهایشان را با چند تکه نان تست اورد سر میز.افسون شروع به خوردن کرد. به عمرش املتی به ان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    1

    چقد رمانتیکی قشنگهه بالاخره رفت پیشش خیلی قلبم آکلیله مهشاد جون زودتر پارت بزاار من این دو تا رو خیلی دوست میدارمم🥰🥰 تا حالا با این موضوع نخونده بودم خیلی خاص و جذاب می نویسی ب قول بچه ها اصن یه وضعی

    ۷ روز پیش
  • اکرم بانو

    1

    اوه چقد دلم پاریس خواست🫤🫤😏😏

    ۱ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اکرم جان نمی دونی چقدر زیباست...عروس شهرهای اروپاست🥰❤️

    ۱ هفته پیش
کپی شد!