پارت صد و هجده :
سهند که انگار که برایِ بریدن بند ناف آن لحظۀ سنگینِ بغضآلود، راهِ تازهای پیدا کرده بود، لبخندی زد که نه از سرِ بیخیالی، که از سر درک عمیق همان نیازِ روحی من بود.
بلند شد. دستم را گرفت و آرام اما قاطع کشیدم سمت آشپزخانه.
- خیلی خوب فعلاً جیرۀ اشکت رو برایِ امروز تموم کن. تا تو اینجوری مچاله میشی، دلم نمیآد برم سراغِ تابه. ولی شکمِ این کوچولو و خودت دیگه شوخیبردار نیست.
هن
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
سپیده
0آیا الان صورت سهند بازم باند پیچیده؟؟
۱ ماه پیشفخری
0مرسی حنانه جون خسته نباشی عالی بود❤️❤️❤️❤️❤️
۱ ماه پیشسارا
1خیلی قشنگن کنار همدیگهه😭😭
۱ ماه پیشرزا
1آخ قربون تو پسر دوست داشتنی چطور دلش اومد رو تو اسید بریزه اون عوضی سهند اومده که پرواز بال پروازش را از روزگار پس بگیره عالی بود خانم گل بلاخره تلخ های دارن می رن
۱ ماه پیشروشن
2خیلی مکمل همنن
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیان
0عجیبه الان چند پارته آیت نیومده بپره وسط آرامشه اینا ینظرم نیما هم پرواز رو دوست داشت ولی واقعا ذهنش مریض بود