پارت شصت و نهم :

وقتی ازم جدا شد، سرم رو پایین انداختم، شاید مایه ی تعجب بود ولی من همون موقعم که با کمیل بودم حتی بهش اجازه نمیدادم گونه ام رو ببوسه و حالا....اگه رو به روم واینستاده بود دستم رو روی لب های ملتهبم می کشیدم تا مطمئن بشم اتفاقی که یه دیقه پیش افتاد خواب نبوده.
خندید!
متعجب نگاهم رو بالا بردم و محکم با مشت به بازوش کوبیدم:
-زهرمار!
بازم خندید:
-خورشید خانوم تنها چیزی که به تو نمیØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الی

    0

    ببخشید ترنم سحر رو کجا دیده بود؟ یادم نمیاد

    ۲ ماه پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    اگر منظورتون صحراست که در واقع کسی بود که کمیل با اون به ترنم خ..یانت کرد

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    چطوری آخه این قدر دلبر می نویسی، بانو جانم؟😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    نظر لطفتونه

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    رمانی شاهکار که نظیر نداره❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    جذاب و دلبر و خاص😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • الی

    0

    منظورم صحرا بود-

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    وای محشر بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت

    ۲ ماه پیش
  • نفس

    0

    خوبه که آدم غرورشو کنار بزاره و اعتراف کنه

    ۲ ماه پیش
  • نفس

    0

    پارت فوق العاده ای بود مرسی

    ۲ ماه پیش
  • هلن

    0

    من با وجود این پارت ۶۹ و پارت ۶۸ دیگه اون آدم سابق نمیشم

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    1

    وایی منم مثل سروین دارم بالا و پایین میپرم اگه مامانم منو ببینه به اینکه من واقعا دیونه شدم ایمان میاره یا فکر میکنه عقلمو از دست دادم 😅

    ۲ ماه پیش
  • آیرا

    0

    دققیقاا مننم

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    3

    مرسی دینا جون با اینکه امتحان داری ولی با پارت میزاری 😘

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    0

    وای الانکه سکته کنم الان سکته میکنم یکی منو بگیره

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️