جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت هفتاد :
اخم کردم:
-می دونستی؟
خودش رو واضحا به اون راه زد:
-منظورت چیه؟
-تو از یه چیزی خبر داشتی؟
نگاهش انقدر مهربون بود که دلم نیومد باهاش بحث کنم و گذاشتم خودش بگه. سروین هم بلاخره آروم گرفت و کنارم روی تاب نشست ولی وول خوردناش از ذوق و هیجان همیشگی اش تاب رو تکون میداد.
-می دونستم.
به تیانا نگاه کردم که ماگ قهوه اش رو روی میز گذاشت و دست چپش رو دورش پیچید:
-همون موقع می دون
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
شیدا
0نه دیگه اون موقع نیکو به عنوان یه جادوگر قدرتمند و یه آدم ناامید مرد یعنی در واقع نیکو به جای ترنم مرد
۲ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
درسته
۲ ماه پیشفرشته
0خیلی ممنونم عزیزم بابت خلق این رمان شاهکار که فوق العاده زیبا و دوست داشتنی و جذابه😍❤️ .. بهترینی بانو جانم❤️ خدا قوت.. هزاران ماشاءالله به هنر زیبا و بی نظیرت.. قلمت جاودان و درخشان✨❤️
۲ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
ممنونم از شما که دنبال میکنید
۲ ماه پیشغزل
0کتابت مثل خودت شاهکاره عزیزم
۲ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
قربونتتتت
۲ ماه پیشسارا
0عالی بود موفق باشی گلم 💚
۲ ماه پیشفرشته
0این رمان شاهکار لایقِ بی نهایت لایک و بازدید و کامنته😍❤️
۲ ماه پیشفرشته
0مثل همیشه فوق العاده و جذاب و دلبر😍❤️
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید این پارت هم محشر بود
۳ ماه پیشنفس
0خدا رحم کنه دوباره دروغ نگه
۳ ماه پیشیاسی
2امم هیچی به ذهنم نمیاتت
۳ ماه پیشهلنا
2اصلا مگه میشه همینجوری الکی بهش اعتماد کنن نه ترو خدا من دارم حرس میخورم اصلا شاید بخواد بلایی سر ترنم بیاره وایی حتی نمتونم تصور کنم دینا جون تو که با ما این کارو نمیکنی دیگه مگه نه من اگه این رمان خوب توم نشه دیگه اون آدم سابق نمیشم به جون خودم افسردگی میگیرم واقعا راست میگم چون قبلا تجربه کر
۳ ماه پیشهانا
2من نمیخوام این رمان تموم بشه وای اگه تموم بشه چیکار کنم ولی بازم میگم ها دینا جون یا متا ازدواج و بچه دار شدن ترنم و فرجام رو میبینیم یا خودم شب با چاقو میام روی سرت
۳ ماه پیشهلن
0اصلا نمیتونم به هیربد اعتماد کنم احساس میکنم یک جای کارش میلنگه
۳ ماه پیشچنی
0منتظر و مشتاق پارت بعدی
۳ ماه پیشآیرا
0خدایا من با این دوتا پارت قلبم از هیجان درد گرفت من از تو همین دوتا پارت هزار تا سناریو دیگم در آوردم واقعا ازت ممنونم دینا با وجود امتحان ، بازم رمانت عالی ترینه ولی چرا حس میکنم ترنم و هیربد باهم ماجرا ها دارن و اون رازی که تو خلاصه اومده مال ترنمه، واقعا یه حس قویه
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هلنا
2ببخشید ولی یک چیزی اینجا هنوز مشخص نشده اینکه هیربد برای اینکه از زندان آزاد بشه باید ترنم هم قربانی میشد ، خدارو شکر سر ترنم هیچ بلایی نیومد ولی بازم این موضوع مشکوکه نباید به این هیربد مارموز اعتماد کنن این روانی دوستش اون دختره ی عنه که اصلا دلم نمیخواد حتی اسمشو بگم 🤮