پارت شصت و هشتم :

تا دانشگاه توی ذهنم با خودم حرف زدم تا وقتی دیدمش اگه چیزی گفت بدونم چی جوابشو بدم.
گیسو دویست و شیش آلبالوییش رو پارک کرد و بدو بدو درحالی که سوییچ رو توی کیفش میذاشت به سمتم اومد:
-بریم.
سر تکون دادم و تا کلاس استاد خودمو کشوندم.
-ترنم...خودتو کنترل کنا، باز مثل روز کافه وحشی نشی!
"وحشی" دقیقا کلمه ای بود که حال اونروز منو توصیف میکرد.
زدم زیر خنده:
-بدم نمیاد اونجوری ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماندانا

    0

    وای من الان بیمارستان زیر سرمم، اینقدر این پارت هیجان داشت که من سکته رو رد کردم ، دینا به خدا اگه ببینمت حتما یه بغل و ماچ حسابی ازت میگیرم، چون عاشقتم 💖💖💝🌺🌺💜💜💝

    ۵ دقیقه پیش
  • یسنا

    0

    وایی این پارت عالیی بودد

    ۱۵ دقیقه پیش
  • سرو

    1

    ای جونم به فرجام باریکلا راهش رو پیدا کردی همین جوری آرومش کم

    ۲۸ دقیقه پیش
  • 🦋......

    2

    اون صحنه ای که کمیل به ترنم گف خراب بنظرم خود ترنم بجای فرجام باید جرش میداد

    ۳۰ دقیقه پیش
کپی شد!