پارت شصت و هشتم :

دست‌های یخ زده‌ام رو محکم به لبه‌ی میز گرفتم و با چشم ریز کردنی، در تلاش بودم که حضور مهراب رو با چشم ببینم و قبول کنم که بدبخت شدیم.
عرفان حرف می‌زد اما من هیچی نمی‌شنیدم جز صدای زنگ زدن مغزم و قلومپ-قلومپ کوبیدن قلبم توی دهنم.
پس چرا نبود؟ چرا نمی‌دیدمش؟
نکنه نامرئی شده بود دوباره؟
می‌خواستم داد بزنم و به عرفان بگم که زودتر از اینجا بره، بره و دیگه هیچوقت برنگرده‌. توی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه بنده خدا

    0

    میگم نویسنده کی قراره اینجور پارتا که اشوبِ عززییزمم و عشقش خیلیی راحت باهمن و هی راه به راه چیز میکنن تموم بشه دیکه کم کم داره حالم بد میشهه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ای خدا🤣🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • نسترن

    0

    جنگ واقعی هنوز شروع نشده هر اتفاقی تا اینجا افتاده مقدمه هست

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    درسته

    ۱ ماه پیش
  • Biti

    0

    اصلا این وسط کاری به مهراب و سیاوش ندارم بیشتر نگران اون پیاز رو گازم خب لامصبا برین تو اتاق الان پیاز میسوزه گند میخوره تو حال و هواتون😂😂🎀

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    توجهت به پیاز ستودنیه

    ۱ ماه پیش
  • دشمن خونی عوضی اعظم

    0

    روی دلش بمونهه؟ یعنی چی چرا رو دلش بمونهه😭😭

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یعنی ممکنه دیگه نتونه واسش آشپزی کنه هیچوقت :) که البته غیرممکن هم نیست...پارت‌های بعدی رو بخون

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    0

    خدا ازت نگذره مهراب چرا نمیذاری دو دقیقه با دیدن این دو تا بچه ذوق کنم؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ولی خداروشکر محافظ سر رسید بالاخره

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    این گاو میش تا پیداشون نکنه آروم نمیتمرگه سر جاش ک 😒😒

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    والا

    ۲ ماه پیش
  • مبینا

    0

    چقدر خوشال شدمم مهراب نبوود

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ولی پیداشون کرد😕

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    دیدی چطوری با روحیه لطیف ما بازی کردی من هر آن منتظر بودم مهراب بیاد 🥴😜 ممنون حدیث جان راستی برنامه من دچار مشکل شده و نمیتونم از طریق دنیای رمان پارت ها رو بخونم دارم از طریق سایت میخونم وقتی نت روشن میشه پرت میشه بیرون لطفاً یه پیگیری کنید

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    درست شد 🤩🤩 پیگیری لازم نیست ممنون

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    واسه خیلی‌ها حتی خود من هنوز رفع نشده این مشکل

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پیگیری کردیم، گفتن درحال آپدیت برنامه هستن. بزودی مشکل رفع می‌شه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا

    3

    درسته که اشوب مهراب رو دوست نداره اما این دلیلی بر خیانتش نمیشه حالا هرچند هم مهراب ادم عوضی ای باشه بنظرم باید صبر میکرد تا بعد جداییش از مهراب میرفت با عرفان

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بحث دوست داشتن نیست. موضوع فراتر از دوست نداشتنه! نمی‌فهمم منظورتون از خیانت چیه...مگه قرار بود آشوب به متجاوزش وفادار باشه!؟

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    آی گفتی واقعا چرا باید آشوب به متجاوزش وفا دار باشه این مهراب هر غلطی دلش میخواد می کنه آشوب هم دوست داره هر کار هم بخواد می کنه (مدافع سفت سخت آشوب و عرفان 😎)اصلا هم خیانت به حساب نمیاد☺️مگه جرمه بچم میخواد با عشقش باشه نه با کسی که ازش متنفره🫠💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    احسنت👌🏻🔥

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    مخلصیم😁😊💙💙

    ۲ ماه پیش
  • سارا

    0

    عجب پارت قند و نباتی بودد🥲🔥💖

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حتی سوزش مهراب هم حال داد😂🔥♨️

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    چه کیفیکردم از حرص خوردن مهراب ولی آشوب و عرفان هم یکمی از خطوط اونورتر رفتن دیگه بابا اینجا ایران

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خدایی خیلی کیف داد حرص خوردنش😂 کاری نکردن که بیچاره‌ها🥲بعد از کلی دوری و سختی یدونه بوسه رو زیاد نبینیم براشون

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    یعنی من فقط میخوام آشوب تپل کوچولو رو ببینم😃واایی آنقدر دلم خنک شد این مرتیکه گور به گوری اینجور حرص میخورد🤣😄ولی یه حسی هم بهم میگه فعلا دور دور آشوبه و وای به روزی که دور دور این مرتیکه گور به گوری بشه😟💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بلههه فعلاً زمان کوتاهی قراره بر وفق مراد آشوب بچرخه و بعدش شروع مصیبت‌ها...

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    من که تصمیم گرفتم از فرصت استفاده کنم و از حرص خوردن مهراب لذت ببرم بعدش وقتی نوبت مهراب شد که ما رو حرص بده های های به حال آشوب گریه کنم😁💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تصمیم درستی گرفتی 😁

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    1

    وایی یعنی بگم دلم خنکک شد دمت گرم آشوب دمت بخاری سیاوش یعنی بعضی مواقع با خودم میگفتم میشه منم یه روز عصبانیت و حرص خوردن این مرتیکه گور به گوری رو ببینم حالا نزنه یه بلایی سر خانواده آشوب بیاره🤔😟وایی حدیث خیلیی خوب بود مرسی یعنی خیلی باحال جذاب و ناناز خوشگل قشنگ بود مرسی😄💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بالاخره دیدیم😂🔥اینکه نمی‌تونه آشوب رو پیدا کنه یه حال دیگه‌ای داره

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    اره یعنی ببینی که شخصی همه رو حرص میده بعد یکی بیاد اونو حرص بده خیلیی باحاله یعنی حال میکنم وقتی حرص خوردنش رو میبینم😈💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻👌🏻

    ۲ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    خوشحالم که پیداشون نکرد اما حس بدی دارم چون میدونم اول و آخر پیداشون میکنه . مرسی از نویسنده گل رمانت محشهرهه🫠🥰

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقاً همه‌مون نگرانیم از این بابت. ممنونم♥️

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    1

    ممنونم عالی مثل همیشه. آخیش نفس راحت کشیدم پیداشون نکرد گفتم بیچاره ها هنوز یک روز نشده اومد سراغشون. عجیبه نتونسته هنوز پیداشون کنه با اون نیروهایی که داره امیدوارم تو خماری بمونی که آشوب کجاست مهراب بووق

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره واقعاً اگه می‌اومد خیلی بد می‌شد🥲

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️