پارت هفتاد و سوم :

خشکم زد؛ مات و حیران سرجایم ثابت ماندم و دستم از روی زخم دردناک سرم افتاد!
آریا با سرو وضعی پریشان و صورتی زخمی و لباسهایی پاره روبرویم دست بسته ایستاده بود. دور چشم چپش کبود بود و بریدگی عمیق و وحشتناکی از گوشهٔ گونه اش تا کنار لبش خودنمایی می کرد که از ادامه ی زخم و چکیدن خون روی پیراهنش معلوم بود بسیار خونریزی کرده تا بند آمده!
همان دومرد با صورتهایی پوشیده پشت سرش ایستاده بودنØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    0

    رمانتون عالی عضو جدیدم اما به جرات میگم هر رمانی بزارید فوری عضو میشم قلمتون یی نظیره

    ۳ ماه پیش
  • سوگل

    3

    آریا ثابت کرد میشه بدون سر و صدا و در سکوت دوست داشت بدون قیف و قپی

    ۳ ماه پیش
  • سوگل

    1

    عالی بود ممنونم من سرجام خشکم زد قلم جذاب و پر کششی دارید

    ۳ ماه پیش
  • میم

    2

    قضاوت که زیاد کردیم اما بیشتر درباره اینکه اون نوشته هارو نمی تونه فراموش کنه و کتکهاش و آزار داشتنش که همه رو انجام داده،کمتر در مورد دوست داشتنش 🤔🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • Sedna

    4

    سلام و درود 🥰مفتخرم که به جمع دوستان رمان لاوین ملحق شدم و تشکر از نویسنده ی خوش قلم ودلیل اینکه تا حالا پیام ندادم من مطمئنن بودم که آریا آدم بدی نیست و یه لحظه م بهش شک نکردم حتی همون لحظه م فهمیدم که اون دختره تو تختش فقط صحنه سازیه کامنت ها رومیخوندم فقط خواستم بهتون ثابت بشه بعد پیام بدم🤩

    ۳ ماه پیش
  • ملیکا

    2

    دلم می خواد بگم دلم خنک شد آریا کتک خورد اما دیگه دلم نمیاد بخاطر لاوین دست به دختره نزده

    ۳ ماه پیش
  • صبحی

    3

    یه سلام خدمت دوستانی که مدام آریا را نقد کردند دوستان قضاوت عجولانه کردید مثل من 🤗😶😶

    ۳ ماه پیش
  • یه غریبه

    2

    دلم می خواد بخاطر نفرتی که از آریا داشتم معذرت خواهی کنم اما بخودم میگم عجله نکن این نویسنده عالی بازم شوکه ات میکنه!! یعنی شخصیت منفی و مثبت نداریم تو این رمان شخصیت ها مبهم و مجهول خدا شاهده به این برکت قسم😢😢

    ۳ ماه پیش
  • هانا

    3

    عالی بودا عالی عالی من ساکت من بیصدا من سایلنت آریا داره نگام میکنه که خیط شدم

    ۳ ماه پیش
  • یه غریبه

    2

    هنوز شوکه ام بخداوندی خدا قسم تا پارت بعدی رو نزارین نمی خوابم 🧐🧐

    ۳ ماه پیش
  • یه غریبه

    3

    آخر آریا روی همه رو کم کرد و ثابت کرد لاوین رو دوست داره منم تسلیم این مردونگی 😫

    ۳ ماه پیش
  • یه غریبه

    3

    رمانی عالی با قصه ای به اندازه ی رشته کوههای البرز پر فراز نشیب😍 مرسی واقع مرسیی

    ۳ ماه پیش
  • یه غریبه

    2

    درود ؛ درود به قلم تواناتون خانم صبوری عزیز یعنی از دیروز من چقدر حدس زدم دزدی لاوین کار کی بوده کی نبوده به فکرمم نرسید این زنه شیلا باشه

    ۳ ماه پیش
  • ماهی

    3

    نمیدونی بعد خوندن این پارت هم خوشحالم هم ناراحت خوشحال چون اریا واقعا لاوین رو دوست داره🥰🙂 و ناراحت چون اون زنیکه حتما با جون لاوین تهدیدش میکنه 🥺😣

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️