پارت هفتاد و دوم :

هوا کاملا تاریک شده بود و چون عمارت در بلندترین قسمت کوچه قرار داشت و بجز خانه ی ما فقط دو خانه باغ ویلایی و بزرگ در این فرعی بود به همین دلیل همیشه ساکت و خلوت و بدور از هیاهوی شهر بود. با عجله و با همان پای برهنه و زخمی لنگ لنگان در ورودی را رد کردم و جلوی باغچه ی پر گل و شمشادهای دو طرف خانه اطراف را از نظر گذراندم. آدم که هیچ؛ حتی گربه و یا سگ ولگردی در کوچه نبود. همانطور که گوشی دستم بود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سوگل

    1

    ممنونم از قلم قشنگتون مرسی نویسنده عزیز

    ۳ ماه پیش
  • سوگل

    1

    بنظر من خود لاوین مقصر بود نباید بیگدار به آب میزد و می رفت جلوی در

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    2

    این ژیوارم که برگ چغندره فقط ادعا داره لاوین دوست داره

    ۳ ماه پیش
  • تارا

    1

    وای قلبمم یعنی چی شد سرش چی اومد

    ۳ ماه پیش
  • ملی

    2

    سر اینکه این اتفاق زندگی لاوین رو عوض میکنه شرط میبندم کار اکرم مامانشه زنیکه ی هرزه مواد فروش

    ۳ ماه پیش
  • شیما

    2

    دزدیده شدن لاوین میگه مادرش اکرم دوباره داره خرابکاری میکنه

    ۳ ماه پیش
  • طاهره

    2

    خیلی خوب بود مرسی از رمان خوبتون من گذاشتم چند پارت شد بعد پشت هم خوندم کیف کردم مرسی ممنونم

    ۳ ماه پیش
  • میم

    3

    این دیگه کی بود،اکرم چی می خواد که بدزدتش،کاش همون جنازه دم در بود بهتر بود 😠🙏🏻

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️