رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت بیست :
[از زبان سومشخص]
تنها صدای واضحی که به گوش میرسید ، صدای نفس های نامنظم آنا و صدای قدم های کوبنده ی آرشام بر روی زمین بود .
فقط سی دقیقه گذشته بود اما هیچکدام حال مساعدی نداشتند .
البته به جز کسرا که در هر موقعیتی خونسرد و ریلکس می بود .
حتی همین حالا هم یکی از پفک نمکی های پویان را برداشته بود و انگار که به تماشای فیلم نشسته باشد ،
گهگا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

افسون
0عزیزم خیلی قشنگ نوشتی حس کسی که داده برای زندگی وزنده گردن خیلی ها میجنگه خسته نباشید