رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت بیست :
[از زبان سومشخص]
تنها صدای واضحی که به گوش میرسید ، صدای نفس های نامنظم آنا و صدای قدم های کوبنده ی آرشام بر روی زمین بود .
فقط سی دقیقه گذشته بود اما هیچکدام حال مساعدی نداشتند .
البته به جز کسرا که در هر موقعیتی خونسرد و ریلکس می بود .
حتی همین حالا هم یکی از پفک نمکی های پویان را برداشته بود و انگار که به تماشای فیلم نشسته باشد ،
گهگا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
بله بله🙂↔️✨️
۴ روز پیشزهرا
0پارتا خیلیی قشنگ و دقیق نوشته شدن و ادم حس میکنه پیش شخصیت ها هست و داره با چشم میبینه اتفاقات را دمت گرم عزیزم عالبییهه رمانت💖✨
۵ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
فدای تو 🫀✨️
۵ روز پیش...
1عاشق اهنگ هاتم هماهنگی خاصی با متون رمانت دارن
۱ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
🩷🎀✨️
۱ ماه پیشافسون
2عزیزم خیلی قشنگ نوشتی حس کسی که داده برای زندگی وزنده گردن خیلی ها میجنگه خسته نباشید
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
سلامت باشی گلی🥲🎀
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Ziba
0کم کم داریم به پارت های هیجان انگیز میرسیم نویسنده عزیز😁