پارت نوزده :

باد سرد مانند تیری که از تفنگ رها شده ، از درز شیشه‌ی کاسکت به گونه‌ی برهنه ام برخورد می کرد .

چشم هایم به طور دائم ، آن ماشین سفید رنگ سقف کروک را دنبال می کرد .

سقف شیشه‌ای اش می تواند کمک کند تا زودتر و راحت‌تر به نتیجه برسم .

چندین متر فاصله داشتیم .

هنوز متوجه حضورم نشده بودند و همین، تنها برتری من بود.

انگشتانم محکم‌تر دور دسته‌ی گاز پیچید.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پویان در رمان رقص آتش پویان
تصویر شخصیت سارا در رمان رقص آتش سارا
تصویر شخصیت آرشام در رمان رقص آتش آرشام
تصویر شخصیت شاهد در رمان رقص آتش شاهد
تصویر شخصیت آنا در رمان رقص آتش آنا
آخرین نظرات ارسال شده
  • Ziba

    0

    اره میتونه

    ۵ روز پیش
  • زهرا

    0

    به به چه پارت خفنیی بود خدایی اهنگه خیلیی رو متنا نشسته بود و مچ شده بودن باهم و قشنک کرده بودن پارتو😭✨✨

    ۵ روز پیش
  • ...

    1

    😂😂وای چه تصادفی منم این آهنگ رو دارم. هوش مصنوعی بهم معرفی کرد

    ۱ ماه پیش
  • افسون

    0

    اگه بعضی وقتا واسمون یه طناب باریک هم بندازن پایین سعی میکنیم حتی اگه اعتماد نداریم بگیریمش چون واقعا شاید دستی نباشه که برای کمک به سمت موندراز بشه ولی ادما نیاز دارن گاهی به خودشونم دروغ بگن وامید بدن

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    ما که امیدواریم به هم اعتماد کنن...✨️🫠بتونن باند و به نابودی بکشن...

    ۲ ماه پیش
  • ملکه ی دلقک

    1

    امیدوارم بتونن به هم اعتماد کنن واقعا..شاید شاهد یکم جلوی آنا گیج بازی در بیاره ولی حتما یه چیزی تو وجودش هست که میتونه باند به اون بزرگی رو اداره کنه و گیر نیوفته !

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    شاید انا خودش قبول نداشته باشه...ولی اعتماد بینشون،شراکت و بهتر میکنه

    ۲ ماه پیش
  • سارا

    0

    چرا انقدر دیر به دیر پارت میدین به روزای پارت گفتین اصلا پارت نمیدین

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    از امشب پارت گذاری برمیگرده به روال قبل✨️🎀شرمنده بابت این یه هفته...

    ۲ ماه پیش
  • مامان عسل

    0

    آنا بایستی پلیس میشد حیف این انرژی و اعتماد به نفس که برای چیزای باارزش بکار گرفته نشد

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    شاید اگه‌به این بلا دچار نمیشد ، سراغ شغل های این‌چنینی هم‌می‌رفت 🥲🎀

    ۲ ماه پیش
  • آمنه

    0

    عجب دختری پارت عالی ممنون بانو

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    مرسی از تو🫠🎀

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    ارشام واناوکسری😁🙏👏

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    یسس🫠🤏🏻🎀

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️