رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت نوزده :
باد سرد مانند تیری که از تفنگ رها شده ، از درز شیشهی کاسکت به گونهی برهنه ام برخورد می کرد .
چشم هایم به طور دائم ، آن ماشین سفید رنگ سقف کروک را دنبال می کرد .
سقف شیشهای اش می تواند کمک کند تا زودتر و راحتتر به نتیجه برسم .
چندین متر فاصله داشتیم .
هنوز متوجه حضورم نشده بودند و همین، تنها برتری من بود.
انگشتانم محکمتر دور دستهی گاز پیچید.
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0به به چه پارت خفنیی بود خدایی اهنگه خیلیی رو متنا نشسته بود و مچ شده بودن باهم و قشنک کرده بودن پارتو😭✨✨
۵ روز پیش...
1😂😂وای چه تصادفی منم این آهنگ رو دارم. هوش مصنوعی بهم معرفی کرد
۱ ماه پیشافسون
0اگه بعضی وقتا واسمون یه طناب باریک هم بندازن پایین سعی میکنیم حتی اگه اعتماد نداریم بگیریمش چون واقعا شاید دستی نباشه که برای کمک به سمت موندراز بشه ولی ادما نیاز دارن گاهی به خودشونم دروغ بگن وامید بدن
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
ما که امیدواریم به هم اعتماد کنن...✨️🫠بتونن باند و به نابودی بکشن...
۲ ماه پیشملکه ی دلقک
1امیدوارم بتونن به هم اعتماد کنن واقعا..شاید شاهد یکم جلوی آنا گیج بازی در بیاره ولی حتما یه چیزی تو وجودش هست که میتونه باند به اون بزرگی رو اداره کنه و گیر نیوفته !
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
شاید انا خودش قبول نداشته باشه...ولی اعتماد بینشون،شراکت و بهتر میکنه
۲ ماه پیشسارا
0چرا انقدر دیر به دیر پارت میدین به روزای پارت گفتین اصلا پارت نمیدین
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
از امشب پارت گذاری برمیگرده به روال قبل✨️🎀شرمنده بابت این یه هفته...
۲ ماه پیشمامان عسل
0آنا بایستی پلیس میشد حیف این انرژی و اعتماد به نفس که برای چیزای باارزش بکار گرفته نشد
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
شاید اگهبه این بلا دچار نمیشد ، سراغ شغل های اینچنینی هممیرفت 🥲🎀
۲ ماه پیشآمنه
0عجب دختری پارت عالی ممنون بانو
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
مرسی از تو🫠🎀
۲ ماه پیشزهرا
0ارشام واناوکسری😁🙏👏
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
یسس🫠🤏🏻🎀
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Ziba
0اره میتونه