پارت نوزده :
انگار دوباره خونش به جوش آمده باشد،عصبانی شده به پسر ناخلفش چشم دوخته و توپید:
-همسن و سال های تو بچه هاشون الان به سن ازدواج رسیدن ،بعد تو چی؟
به چی مینازی؟
به این فکر کردی که با این سنت باید بری خواستگاری یه دختر سی،سی و پنج ساله؟
اصلا سن و سال و بی حوصلگی اون دختر برای مادری کردن به کنار هیچ به فاصله ی سنی که با بچه هات داری فکر کردی؟
نم اشک درون چشم های فرتو
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
