پارت بیست و هفتم :



بلوط
دیشب دیر وقت رسیده بودم خونه و مامان و بلور خواب بودن،نزاشتم بیدار بشن و صبح زودم زدم بیرون و ندیدمشون و همین باعث شد مورد بازجویی مامان قرار نگیرم راجب خاستگاری دیشب .

نمی‌دونم چرا...
اما از وقتی اون شب از ماشین برزین پیاده شدم، یه چیزی توی رفتارم تغییر کرده بود.

نه اینکه اتفاق خاصی افتاده باشه.

نه.
یه حس عجیب بود که نمی‌دونستم اسمش چیه.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه امیدوارم زود بهوش بیاد تا دل مرد عاشق رمانمون آروم بگیره

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    بله امیدواریم همگی

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️