خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و هفتم :
بلوط
دیشب دیر وقت رسیده بودم خونه و مامان و بلور خواب بودن،نزاشتم بیدار بشن و صبح زودم زدم بیرون و ندیدمشون و همین باعث شد مورد بازجویی مامان قرار نگیرم راجب خاستگاری دیشب .
نمیدونم چرا...
اما از وقتی اون شب از ماشین برزین پیاده شدم، یه چیزی توی رفتارم تغییر کرده بود.
نه اینکه اتفاق خاصی افتاده باشه.
نه.
یه حس عجیب بود که نمیدونستم اسمش چیه.

لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه امیدوارم زود بهوش بیاد تا دل مرد عاشق رمانمون آروم بگیره