گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و بیست و هفتم :
*
نشد حرفی از رابطهی با وحید و قهر با او به کسی بزنم. جز همدم، همدم دیگری نداشتم که این راز را با او درمیان بگذارم. دلم میخواست با نازی حرف بزنم اما نازی در کار خودش و سروش هم مانده بود. آن چنان نمیتوانستم روی تجربیاتش حساب کنم. در ضمن اگر مستقیما با مامان حرف میزدم، خطر تنبیه شدنم کمتر بود تا اینکه از طریق نازنین از رابطهی من و وحید خبردار شود.
حتی نشد از تولدی که چند روز پیش ب
لطفا صبر کنید...
