پارت صد و بیست و هفتم :

*
نشد حرفی از رابطه‌ی با وحید و قهر با او به کسی بزنم. جز همدم، همدم دیگری نداشتم که این راز را با او درمیان بگذارم. دلم می‌خواست با نازی حرف بزنم اما نازی در کار خودش و سروش هم مانده بود. آن چنان نمی‌توانستم روی تجربیاتش حساب کنم. در ضمن اگر مستقیما با مامان حرف می‌زدم، خطر تنبیه شدنم کمتر بود تا اینکه از طریق نازنین از رابطه‌ی من و وحید خبردار شود.
حتی نشد از تولدی که چند روز پیش ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️