پارت صد و سی و هشتم :

اخم‌هایش را در آنی در هم کشید.
-چقذه تعارف داری دخترجان، چایت هم سرد شد، با این آبنباتا بخور که سوغات همی اینجایه.
لبخند دیگری زدم و این بار دستم به سمت فنجان چای رفت. اما ناخواسته نگاهم به سمت آن دو دختر کشیده شد. نگاه‌شان به ظاهر غریبِ من هیجان‌زده بود و کنجکاو، جوریکه حس کردم با هر بار رفتن به، به قول خودشان مطبخ، دوتایی یک دور سراتاپایم را تجزیه و تحلیل کرده بودند. از این فکر ل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!