پارت صد و سی و نهم :

مردد سری به نشانه‌ی فهمیدن تکان دادم و او محتاط نگاه دیگری به اطراف انداخت و دوباره با صدایی خفه لب زد:
- نمی‌خوام اونی که این پسره می‌گفت احتمالا با شهاب آشناست، بهمون مشکوک شه... به اندازه‌ی کافی تا الان با اون نقشه‌ی بچه‌گانه برای خودمون دردسر درست کردیم!
-منکه دیگه با اونا کاری ندارم، ویلا هم که نمی‌رم... دردسر تموم شد!
حتی خودم هم به این جمله اعتقاد نداشتم. مخصوصا که هنوز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!