پارت صد و سی و هفتم :

خانه‌ی خان کریم، فراتر از انتظارم بود. یک خانه‌ی بزرگ با بافت قدیمی اما فوق‌العاده تمیز و باصفا، جوریکه از شدت سرسبزی و باصفا بودن چشم بیننده را نوازش می‌کرد. دور تا دور حیاط را درخت‌های گردو پر کرده بود و زیر سایه‌ی درخت موِ گوشه‌ی حیاط تخت چوبی بزرگی قرار داشت که قالی لاکی رنگی به آن رنگ و رخ داده بود.
چشم از بهشت کوچک پیش رویم و حوض آبی رنگ میان آن گرفتم و همراه کوهیار به سمت ایوØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️