پارت هفتاد و یک :

***
قند توی دلم آب شد؛ وقتی موهای کوتاه و خرمایی رنگ سلاله را خرگوشی با کش موهای گیلاسی کوچک بالای سرش بستم و تور پیراهن آلبالویی رنگش را مرتب کردم. مدام تکان می خورد و اجازه نمی‌داد آماده اش کنم. دخترکم تازه مامان و بابا گفتن را آن هم دست و پا شکسته و بانمک می‌گفت. روبرویش زانو زدم و مشغول پوشاندن کفشهای کوچک براق قرمز رنگش بودم که در چند تقه خورد و سهیل کت و شلوار پوشیده و مرتب وارد شØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اعظم

    1

    نه تورو خدا آریا رو نکشی 😳😳

    ۲ هفته پیش
  • سوگل

    2

    نگران اتفاقات بعدشم از الان استرس گرفتم تو رو خدا نویسنده جان آخرش خوب تموم بشه

    ۳ ماه پیش
  • سوگل

    1

    من جای لاوین ترسیدم اما هیج وقت نمیرم جلوی در ببینم چه خبره

    ۳ ماه پیش
  • سوگل

    2

    بیشتر اتفاقات تو زندگی تقصیر خود ماهاست که ندانسته انجام میدیدم

    ۳ ماه پیش
  • صبحی

    2

    خیلی خوب بود پارتهای رمان جذاب و بر کشش عالیی

    ۳ ماه پیش
  • یه غریبه

    2

    وای خدایا اینبار دیگه سر آریا پرید بجان خودم

    ۳ ماه پیش
  • میم

    3

    وای خدای،این دیگه چی بود،می خواست بترسوندش یا راستکی مرده،یعنی باز کار اکرمه 😮😮🙏🏻

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️