لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت هفتاد :
***
باران هر لحظه شدید تر میشد. کنار پنجره روی کاناپه چمباتمه زده بودم و به سیاهی شب و ریزش تند باران که بروی برگ درختان باغ و آب استخر برخورد می کرد و دایره های بزرگ و کوچک درست میکرد خیره شده بودم و افکارم کجاها که پر نمیکشید!
چهره ی غمگین و مغموم خانواده ام وقت رفتن؛ و نگاه لبریز از نگرانی و دلشوره ی پدر در ذهنم جولان میداد. پدر به هیچ وجه از تصمیمم راضی نبود و مدام به آریا می گفت Ú
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
...
0واقعا دلم برای لاوین ارامش میخواد وای اریا وای که اگه نقشه ای داشته باشی
۳ ماه پیشمیم
1این زندگی دیگه زندگی بشو نیست،همش تو ترس و هول ولا که باز چه نقشه ای دار،چکار می خواد بکنه،برای بچه هم نه این شیر خوبه نه محیط 😔🙏🏻
۳ ماه پیشژاله
2آخیش دلم خنک شد یه بار فریاد بزن سرش بشینه سرجاش مرتیکه مودی رو
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اینکه اریا ممکنه بازم تلافی عصبانیتشو سر لاوین( از بابت کار اکرم) دربیاره که درسته ولی خدا اعلم؛ و اینکه این اریائه واقعا حس میکنم عاشقه گاهی مثل بچه ها میشه البت اگه همش بازی نباشه که فکر میکنم الکی نیست