بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت شصت و ششم :
آب دهنم رو مثل گلوله ای از آتش قورت دادم و مردمک لرزونم رو توی چشم های یخ زده اش ثابت کردم.
- با تهدید زندگی هموطن های بی گناهم می خوای ازم حرف بکشی؟
- از اونجایی که نمی تونیم شکنجه ات کنیم تنها راهیه که در پیش داریم؛ تنها یک سوال باقی می مونه و اونم اینه که آیا دختر آلکازار به مردم بیچارهٔ کشورش اهمیت میده؟
یا تو هم مثل پدر خونخوارت چشم به روی رنج مردمت می بندی؟
در زیر نقاب قوی
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mobina
4خدا لعنتت کنه آیزاک و یکی نیست بگه نیرا چه گناهی کرده که هم تهدید شده هم با کسی ازدواج کرد که نمیشناختش بعد عاشقش شده و هزاران مصیبت دیگه💔😭
۱ هفته پیشدختر صحرا
3مثل همیشه تک
۱ هفته پیشYas
3آخرشم ورق اونقدر چرخید تا مثل مادرش به پای مردی بیفته که عاشقشه.. چقدر عمیقه، انگار اندوهش به تنهایی از پشت کلماتی که می خونیم فریاد میزنه🙂🥺💔💔
۱ هفته پیشهدی
2بیچاره نیرا😞 قلبم درد گرفت وقتی تو اون شرایط مجبور شد مختصر و بی مقدمه اعتراف کنه ..اما چرا گفت من دختر الکازار نیستم یه دروغ به دروغاش اضافه شد که
۱ هفته پیشAvin
4واقعنن با تموم وجود قلبم به درد اومد💔 دلم برای اریک می سوزه که آخرشم آیرین حقیقتو بهش نگفت و اینطوری فهمید اما آیرین خیلی مظلوم و بی گناهه حقش نیست این همه عذاب🥺🥺🥲🙁😢
۱ هفته پیشماهی
1گفت من کلا دخترش نیستم نگفت دختر نامشروعشم 😐😕
۱ هفته پیشAvin
2گفت یه حرو*م زاده بی ارزشم یعنی همون
۱ هفته پیشماهی
0انقدر تند نوشتم نصفه کلمه هام غلطه🤦🏻 ♀️ لطفا اریک ایرین رو ببخش🥺
۱ هفته پیشماهی
1ادیک لطفا تنهتش نزاار گناه داره همونطور که تو کشورت رو به اون ترجیح دادی اونم بهت دروغ گفت چون جون خانوادش در خطر بوود
۱ هفته پیشاکرم بانو
2وای اشکم در اومد، اریک، ایرین گناه داره😭😭
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Hhhh
2چقدر احساسات و حالات واقعی نوشته شدن.. احساس می کنم اونجام و همه چیز رو به چشم دیدم و حس کردم.. چقدر آیرین مظلومه🥺💔