پارت بیست و پنجم :

پاهایم دیگر فرمانم را نمی‌بردند، اما تمام نیرویی که در وجودم باقی مانده بود، مرا به سمت اتاق خواب می‌کشاند. انگار اگر یک لحظه دیگر کنار آن میز می‌ماندم، چیزی درونم برای همیشه می‌شکست. صندلی با صدای بلندی روی سرامیک کشیده شد و تعادلم را به زحمت حفظ کردم. نفسم به شماره افتاده بود و صدای تپش قلبم آن‌قدر بلند در گوشم می‌پیچید که صدای محیط را کاملا محو کرده بود.
از چارچوب اتاق خواب، نگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!