پارت بیست و چهارم :

صدای آن نت کوتاه هنوز در فضای خانه معلق مانده بود؛ انگار نه از سیم‌های گیتار، بلکه از جایی میان دیوارهای خانه برخاسته و در سکوت سنگینی که میان من و حامد افتاده بود، جا خوش کرده باشد. دستم همچنان دور لیوان یخ‌زده نوشابه حلقه شده بود و سرمای شیشه را با تمام وجود احساس می‌کردم، اما انگشتانم آن‌قدر بی‌حس شده بودند که دیگر نمی‌توانستم تشخیص بدهم این سرمای آزاردهنده از تماس لیوان با پوست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!