دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت بیست و چهارم :
صدای آن نت کوتاه هنوز در فضای خانه معلق مانده بود؛ انگار نه از سیمهای گیتار، بلکه از جایی میان دیوارهای خانه برخاسته و در سکوت سنگینی که میان من و حامد افتاده بود، جا خوش کرده باشد. دستم همچنان دور لیوان یخزده نوشابه حلقه شده بود و سرمای شیشه را با تمام وجود احساس میکردم، اما انگشتانم آنقدر بیحس شده بودند که دیگر نمیتوانستم تشخیص بدهم این سرمای آزاردهنده از تماس لیوان با پوست
لطفا صبر کنید...
