پارت بیست و چهارم :

صدای آن نت کوتاه هنوز در فضای خانه معلق مانده بود؛ انگار نه از سیم‌های گیتار، بلکه از جایی میان دیوارهای خانه برخاسته و در سکوت سنگینی که میان من و حامد افتاده بود، جا خوش کرده باشد. دستم همچنان دور لیوان یخ‌زده نوشابه حلقه شده بود و سرمای شیشه را با تمام وجود احساس می‌کردم، اما انگشتانم آن‌قدر بی‌حس شده بودند که دیگر نمی‌توانستم تشخیص بدهم این سرمای آزاردهنده از تماس لیوان با پوستÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️