پارت چهل و هفتم :
نام «دیار» روی صفحهی گوشی افتاد و تازه متوجه گذر زمان شدم که قرار بود آماده باشم!
- الو؟
- آمادهای جاندلم؟
ابروهایم بالا رفت.
- رسیدی؟
- نه هنوز، اما تقریبا نزدیکم.
دستپاچه گفتم: تا برسی آمادهایم.
- باشه عزیزم، چیزی لازم ندارید تو مسیر بگیرم براتون؟
لبخند روی لبم نشست. از همین حالا میخواست پیش ماجون دلبری کند.
- نه ممنون.
- قربونت... چیزی لازم داشت
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه
0این دیارم رمانتیک بود و رو نمی کرد آفرین بهش خوشمان امد
۲ ماه پیشZ.k
1من حدس می زنم بابای دیار همان شوهر ماجان که ولش کرده رفته🙃🙃
۲ ماه پیشمیم
1چرا ماجون انگار نسبت به دیار حس خوبی نداشت،به خاطر اختلاف طبقاتی بود یا سنی 🤔🙏🏻❤️
۲ ماه پیشمیم
2کاش حال باباعطا خوب بشه چقدر مه یاس تنها و غمگین شده حتی دیارم نتونست دلداریش بده 😭
۲ ماه پیشمیم
1ای وای خدا،همین فقط مونده بود مادرش بهشون بدبین بشه،بازم سوءتفاهم 🥺
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️