پارت چهل و هفتم :
نام «دیار» روی صفحهی گوشی افتاد و تازه متوجه گذر زمان شدم که قرار بود آماده باشم!
- الو؟
- آمادهای جاندلم؟
ابروهایم بالا رفت.
- رسیدی؟
- نه هنوز، اما تقریبا نزدیکم.
دستپاچه گفتم: تا برسی آمادهایم.
- باشه عزیزم، چیزی لازم ندارید تو مسیر بگیرم براتون؟
لبخند روی لبم نشست. از همین حالا میخواست پیش ماجون دلبری کند.
- نه ممنون.
- قربونت... چیزی لازم داشتÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه
1این دیارم رمانتیک بود و رو نمی کرد آفرین بهش خوشمان امد
۳ ماه پیشZ.k
2من حدس می زنم بابای دیار همان شوهر ماجان که ولش کرده رفته🙃🙃
۳ ماه پیشمیم
1چرا ماجون انگار نسبت به دیار حس خوبی نداشت،به خاطر اختلاف طبقاتی بود یا سنی 🤔🙏🏻❤️
۳ ماه پیشمیم
2کاش حال باباعطا خوب بشه چقدر مه یاس تنها و غمگین شده حتی دیارم نتونست دلداریش بده 😭
۳ ماه پیشمیم
1ای وای خدا،همین فقط مونده بود مادرش بهشون بدبین بشه،بازم سوءتفاهم 🥺
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ریحانه
1❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️