طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و چهل و نهم :
پلکهایش را روی هم میفشارد و لبخند پررنگتری به صورت پر از تشویش یونس میزند.
- الانم کت طوسیات رو بپوش بیا...از اون ادکلن مشکیه هم بزن حتما.
و در تراس را میبندد.
نگاه یونس به دخترش میرسد که مقابل در اتاق میایستد و لحظهای داخل چشمان پدرش زل میزند، شال گلبهی رنگش را مرتب میکند و از مقابل نگاه او محو میشود.
نیکداد سبد گل را به دست چپش میدهد و نفس سنگینش را بیرون
لطفا صبر کنید...
