پارت صد و چهل و نهم :

پلک‌هایش را روی هم می‌فشارد و لبخند پررنگ‌تری به صورت پر از تشویش یونس می‌زند.
- الانم کت طوسی‌ات رو بپوش بیا...از اون ادکلن مشکیه هم بزن حتما.
و در تراس را می‌بندد.
نگاه یونس به دخترش می‌رسد که مقابل در اتاق می‌ایستد و لحظه‌ای داخل چشمان پدرش زل می‌زند، شال گلبهی رنگش را مرتب می‌کند و از مقابل نگاه او محو می‌شود.
نیکداد سبد گل را به دست چپش می‌دهد و نفس سنگینش را بیرون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!