پارت صد و سی و نهم :
نوید_ نویان داری چی کار می کنی؟
با بی حوصلگی رو بهش گفتم:
_ دارم زندگیم رو مرور می کنم... توی قسمت غمگینش رسیدی.
نوید بی توجه به حرفی که بهش زده بودم با لحن کنجکاوی گفت:
نوید_ بذار یه چیزی بهت بگم... ولی اول قول بده مسخره ام نکنی.
_ باشه قول میدم بگو.
نوید سریع در اتاق رو بست و روی تخت من نشست.
چشم هاش برق می زد.
این برق رو فقط یه بار دیدم، اونم شب امتحانش بود که فکر می
مطالعهی این پارت کمتر از ۳۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساناز
0کیانا یه فکری براشون بکن چه وضعشه گناه داره طفلک 🥲
۲ روز پیشساناز
0نویان از همون اول انگار ته دلش خبر داشت آخر این عشق خوش نیست😕😢
۲ روز پیشساناز
0حس می کنم قراره یه فاجعه برای نوید اتفاق بیفته 😕
۲ روز پیشثنا
0خب دیگه انگار کم کم داره دعواها شروع میشه منم مثل بقیه بچه ها حس میکنم عاشق مهنا شده
۲ روز پیشهما
2امیدوارم حداقل مهنا اون دختری نباشه که نوید ازش خوشش میاد🙊با بهراد درگیر میشه
۲ روز پیشلیلا
0اونجایی که گفت قلبم این چیزا رو نمی فهمه بغض کردم 🥹
۲ روز پیشلیلا
1اختلاف طبقاتی رو خیلی قشنگ نشون دادی 👌حرف نداشت عزیزم
۲ روز پیشپناه
0نوید مو فرفری😍ویی داداش نویانه ای جانم چه خوب پس نوید تیک خورد😂
۲ روز پیشساره
0وقتی موهای دلوینو جمع کرد و بست دلم ضعف کرد براش 😩
۲ روز پیشطلا
0نویان هر چی گفت از روی واقعیت بود ولی دلم برای نوید سوخت🥺🥺کاش هیچ پسری تا این حد بدبخت و بی پول نباشه
۲ روز پیشطلا
0این پسره از الان داره خودشو آماده جواب رد می کنه، قلبم گرفت☹️خیلی سخته گناه داره طفلک
۲ روز پیشطلا
0نوید هنوز اعتراف نکرده دلم براش شکست 😭😶
۲ روز پیشSanaz
0اون حجم از حساسیت، اون نگاه ها، اون اخطارها.. داداش خودت هم می دونی فقط بحث همخونه بودن نیست🤨🤨قبول کن مرد
۲ روز پیشSanaz
0خیلی خوشم میاد خیلی حرکات اردوان قشنگ بود 😭😭 دلم خواست
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

طهورا
0اردوان یه لحظه تبدیل به مرد مخفی شد 💀