پارت صد و سی و هشتم :
_ داری تعارف می کنی؟ بگو دیگه...
مرد مخفی_ خیلی خب... اون پایین وقتی...
فهمیدم می خواد دوباره راجب به اون قضیه سوال بپرسه به خاطر همین در کسری از ثانیه، سریع حرفش رو بریدم و با صدای بلندی گفتم:
_ تو خجالت نمی کشی یه تعارف ساده رو قبول می کنی؟... واقعا برات متاسفم... باید می گفتی نه بانو خانوم شما اول بفرمایید.
مرد مخفی_ بانو خانوم؟
_ آره... مشکلی هست؟
مرد مخفی با پوزخند بهم نگاه ک
مطالعهی این پارت حدودا ۳۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
جیران
0دلوین به نظرم حق داره نمیخواد براش بچه بیاره چون نمیخواد دقیقا عین خود مرد مخفی بشه🫠
دیروزمهسا
0نویان بیچاره هنوز خبر نداره چه بلایی قراره سرش بیاد. 😢
۳ روز پیشمهسا
0نوید هنوز حرفشو نزده ولی مطمئنم یه گند جدید زده.
۳ روز پیشمحمدی
0مرد مخفی استاد عوض کردن بحثه. از جنایت علیه بشریت رسید به سوپ. 😭😂
۳ روز پیشمحمدی
0مارشمالو هم دیگه شده امضای مرد مخفی. 😂😍♥️
۳ روز پیشتنها
0اون جمله فرقش چیه وقتی نتیجه یکیه؟ هنوز توی سرم اکو میشه خیلی خیلی سنگین بود👍
۳ روز پیشتنها
0وای من موندم مرد مخفی رو دوست داشته باشم یا ازش بترسم 😭
۳ روز پیشزیبا
0بانو خانوم گفتناش اعصاب دلوینو خورد می کرد ولی من هر بار خنده م می گرفت😂😂
۳ روز پیشزیبا
0عاشق طرز دیالوگ نویسیت هستم خیلی اط حرفاشون لذت بردم و همطمان ترسیدم😂 طبیعی بود، درود بهت
۳ روز پیشپانته آ
0وای این پارت منو مودی کرد😂 یه لحظه می خندیدم، یه لحظه اشکم دراومد، یه لحظه هم مو به تنم سیخ شد.
۳ روز پیشعاطفه
0فقط خواهشاً زود ادامه شو بذار، مغزم قفل کرده 😭
۳ روز پیشعاطفه
1من هنوز تو فکر حرفای مرد مخفی موندم 🤭 خیلی یهو خطرناک شد
۳ روز پیششایا
0هم هیجان داشت، هم راز، هم دعوا، هم احساس 😍😘
۳ روز پیشGandom
0هر بار میگم فقط ده دقیقه می خونم، آخرش می بینم یک ساعت گذشته😂♥️
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

ساشا
0روی جهنم بهشت ساخته نمیشه👌این حرف دلوین باید با طلا نوشت حرف نداره