پارت سی و یک :

توی مسیر برگشت ساکت نشسته بودم و با چسب روی دستم بازی میکردم. متوجه نگاه‌های نگران کیوان بودم ولی توی اون لحظه هیچ چیزی جز مادرم مهم نبود‌. مادرم زنده بود و من میتوانستم بعد از دو سال باز بغلش کنم باز بوش کنم. چه چیزی از این میتوانست قشنگ‌تر باشد‌. چشمانم مدام پر و خاله میشد ولی من باید جلوی کیوان سعی در عادی بودن میکردم‌.
- به نظرت بلیط برگشت واسه فردا گیر میاد؟
- آره عزیزم چرا نیا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!