پارت سی و دوم :

تصور اینکه فردا مادرم را میبینم تمام تنم را به هیجان انداخت
- منم بیام فرودگاه؟
- یعنی میگی من این همه راه بیام دنبال تو و بعد دوباره بریم؟
چیزی نگفتم. کیوان که حس کرد انگار ناراحت شده‌ام گفت:
- میخوای تو اسنپ بگیر بیا دم شرکت باهم بریم
کاش میتونستم بگم من آدرس شرکتت رو بلد نیستم.
اشک‌هایم که روی دست کیوان چکید به شوخی گفت:
- نمیدونستم انقدر لوسی که یه هفته مامانت رو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    فوق العاده مثل همیشه❤️

    ۲ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ممنونم ازتون

    ۲ ماه پیش
  • الهام

    0

    اینم یه چیزش میشه ها، کیوان بغلش کرده کنارشه این می خواد بره پیش علی خب اگه علی جای کیوان بود اصلا محلت نمیداد که

    ۲ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    خب هم عاشق علیه و هم کیوان یکم براش غریبه‌س/ خیلی طرف کیوانی🙈🤣🤣🙈🙈

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️