پارت سی :

خریدها را رها کرد و روبرویم نشست.
دستی روی صورت خیسم کشید و سعی کردم آرام باشم.
- هیچی... هیچی خوبم... یاد مامانم افتادم
- یاد چی مامانت؟ چیزی شده سارا؟ داری نگرانم میکنی؟
دستم را توی دستش گرفت و انگار برق هزار تن به تنم وصل شد.
سریع خودم را عقب کشیدم و به سمت دستشویی رفتم. آبی به صورتم زدم و سر خودم داد زدم
- هی میگم عین آدم رفتار کن، اینطوری؟... اصلاً تو که عرضه‌اش رو نداری

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!