پارت سی :

خریدها را رها کرد و روبرویم نشست.
دستی روی صورت خیسم کشید و سعی کردم آرام باشم.
- هیچی... هیچی خوبم... یاد مامانم افتادم
- یاد چی مامانت؟ چیزی شده سارا؟ داری نگرانم میکنی؟
دستم را توی دستش گرفت و انگار برق هزار تن به تنم وصل شد.
سریع خودم را عقب کشیدم و به سمت دستشویی رفتم. آبی به صورتم زدم و سر خودم داد زدم
- هی میگم عین آدم رفتار کن، اینطوری؟... اصلاً تو که عرضه‌اش رو نداری

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهام

    0

    دیدی دیدی دیدی گفتم کیوان بهتره حس ششم من اشتباه نمیکنه

    ۲ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    پس بگیم همینجا بمونه🙈🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    رمانی شاهکار که جذاب و دلبر و بی نظیره❤️ بهترینی بانو جانم❤️

    ۲ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    شما بهترین هستین که با دقت دنبال میکنین و با کامنتهاتون بهم انرژی میدین

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️