پارت سی و یک :

توی مسیر برگشت ساکت نشسته بودم و با چسب روی دستم بازی میکردم. متوجه نگاه‌های نگران کیوان بودم ولی توی اون لحظه هیچ چیزی جز مادرم مهم نبود‌. مادرم زنده بود و من میتوانستم بعد از دو سال باز بغلش کنم باز بوش کنم. چه چیزی از این میتوانست قشنگ‌تر باشد‌. چشمانم مدام پر و خاله میشد ولی من باید جلوی کیوان سعی در عادی بودن میکردم‌.
- به نظرت بلیط برگشت واسه فردا گیر میاد؟
- آره عزیزم چرا نیا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    وای😍 چه جذاب و دلبره این رمان شاهکار❤️

    ۲ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ای جانم خوشحالم خواننده‌های مثل شما دارم

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    فدای شما عزیز دل😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️