تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت پنجاه و نهم :
منتظر نشدم تا سرایدار در را باز کند. به سرعت به سمت ساختمان دویدم. او هم به دنبالم آمد و فریاد زد: بهرام، ماشینو بیار تو.
-چشم آقا.
-به به خانم. چرا تشریف بردید. از دوست عزیزتون خوب پذیرایی کردیم. به غلط کردن افتاده بود و مدام می گفت من تاکسی ام.
-تاکسی بود چون. برید تو گوشیم ببینید.
-دیدیم جانم تاکسی خانم بود. حتماً نتونسته بیاد خودت اینو خبر کردی.
-آره شما درست میگید. حالا که چی
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
