تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت پنجاه و هشتم :
اشک به پهنای صورت می بارید و دست هایم جلودارشان نبود.
-مثل من. منم رفتم که آروم شم. ولی نشدم. جدا شدم که آروم شم ولی نشدم. به خدا اگر دست از سرم برندارید، دیگه اسم هیچ کدومتون رو نمیارم. بزارید به زندگی کوفتی خودم برسم.
-ترانه ترانه چی شد؟ این دختر حالش خوب نیست چه کارش دارید آخه.
به سمت سرویس بهداشتی رفتم و وقتی بی حال بیرون آمدم، آقای دکتر آریا هم تشریف آورده بودند و میترا نیوز د
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
