پارت شصت :

سامان و فرزاد هم آمدند که وسایل را ببرند. همه چیز را روی میز آشپزخانه گذاشتم و با ظرف کوچک آش به حیاط رفتم.
-کجا میری دخترم؟ بیا پیش دایی بشین.
-این خودش می دونه چه کار کرده داره فرار می کنه.
-مگه نگفتم سر به سرش نذار سامان؟
-ببخشید تکرار نمیشه.
توجهم به تاب سفیدی که زیر درخت بید گذاشته شده بود جلب شد. دفعه قبل متوجه آن نشده بودم. تاب خوردن همیشه مرا آرام می کرد. با اشتیاق به سم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!