پارت صد و سی و ششم :

سری به نشانه‌ی فهمیدن تکان دادم. همزمان کوهیار پشت فرمان نشست و با تعجب به پسرک که هنوز دوچرخه به دست، کنار ماشین ایستاده بود، نگاهی انداخت. پسر بلافاصله سلام داد.
-سلام آقا!
کوهیار جوابش را داد و باز به من چشم دوخت. مردد لب زدم:
-چیزی فهمیدی؟
به نشانه‌ی نه سر بالا انداخت و همانطور که نگاهش از گوشه‌ی چشم همچنان به پسرک کنجکاو بود، زیر لب پرسید:
-چی میگه؟
نگاه دو به شکی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!