پارت صد و سی و پنجم :

چیزی نگذشت که کم‌کم اطرافش را چند نفری گرفتند. از سر کنجکاوی بود یا محض غریب‌نوازی نمی‌دانم اما مشخص بود هر کدام در جواب کوهیار چیزی می‌گفتند. با آنکه صدایشان را نمی‌شنیدم اما چهره‌ی کوهیار نشان می‌داد هیچ‌کدام اطلاعاتی که منتظر شنیدنش بود را بروز نداده بودند!
نگاهم هنوز به همان نقطه بود که با صدای ضربه‌ای که یکباره به شیشه‌ی کنارم خورد، تقریبا از جا پریدم. آنقدر محو تلاش کوهی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!