پارت صد و سی و سوم :

با خونسردی چای را کنار دستم گذاشت.
-خیلی خب... از هر چی دوست داری حرف بزن، شاید باعث شه کمتر به این املت فلک زده با غضب‌ نگاه کنی!
لبخندی چاشنی شوخی ته جمله‌اش کرد تا از آن موضع دورم کند و باز به ظرفم اشاره کرد. خودش هم با آرامش مشغول لقمه گرفتن شد. ناخودآگاه به حرکاتش نگاه کردم. کی باورش میشد این آدمِ همیشه آرام، این آدم که همیشه‌ی خدا مشکلاتش را با حرف زدن حل می‌کرد، چطور می‌توانست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!